پاپوش
دیروز داش مهزیار سرور همه لوتیای گلستان از زندون آزاد شد
موضوع از این قراربود که:
یه نا مردی به اسم علی بی آبرو که نوچه خود داش مهزیار باشه اومد کافه به داش مهزیار گفت:
دو سه نفر هستن آبجیشو اذیت کردن داش مهزیار از رو سر رفاقت با اینکه توبه کرده بود داغ کرد بلند شد رفت پی
اون نامردا .
اونارو گیر آوردو زد شل و پلشون کرد . یارو رفت شیکایت کردو داش ما رفت دادگاه قاضی گفت واسچی زدی :
مهزیار گفت زدم چون مزاهم ناموس رفیقم شدن . قاضی گفت رفیق کیه گفت علی..... علیه اومد
دیدیم نامرد رفت بغل دست اون بچه سوسوله نشست و گفت نه مهزیار دروغ میگه من از خوده مهزیار شکایت
دارم.موضوع قاراش میش بود و همه چیز ضد داش مهزیار.
قاضی سه ماه و یه روز و هفتاد زربه شلاق و یه نمه دیه واسه داش مهزیار برید. دادگاه که تموم شد به داش
مهزیار گفتم غمت نباشه باباشو درمیاریم با بروبچ رفتیم یا رو رو خفت کردیم و ترسوندیمش علی بی آبرو رفت
شیکایتو پس گرفت اما دولت از هفتاد ضربه شلاق نگزشت و داش مهزیار برا بار چهارم رفت زیر شلاق
بعد چهار روز ا زندون اومد بیرون تا اومد بیرون رفت پی علی بی آبرو که ببینه از کجا خط گرفته بوده واسه پاپوش
بعدشم علی رو ترکوندشو یه چا قو نسار بازوش کرد الانم که فعلا ازش خبر نی امروز ساعت 4 میاد کافه
من شا گردشم کافه مال داش مهزیاره اسم منم ممد شبگرده
فعلا عزت زیاد
نـــه اشــتباه نـــکن. . .